دوست من هم احساس عزيزم
بيش از چهل و هشت ساعت از حذف تهران پاتوق نگذشته بود که با حذفهای ديگر وبلاگها مواجه شدم
نميتوانستم نظر مدير وبلاگ را بر عملش ناديده بگيرم چون خودم هم يکی از آنها بودم
شايد دردهايی که ميديد و قدرت بازگو کردنش را نداشت شايد که چون واقعيتی رنج آور بوده است
اما برايم نگران کننده بود.
بازگشتم ، بازگشتم اين بار تا بگويم هرچند دردناک اما بايد گاهی انگشت اتهام را به سوی خود اشاره داد.
و بازگشتم تا عذر خواهی کنم که به عنوان عضوی بسيار کوچک و تازه کار نبايد عجولانه تصميم گرفت
، نبايد شانه خالی کرد ، نبايد از واقعيات هراسيد.
باز گشتم تا باشم در کنارتان.
آندرانيـــــک.


[...] وبلاگ تهران پاتوق در کمتر از 48 ساعت بلاگر این وبلاگ با مطلبی که حاوی عذرخواهی از بینندگان این وبلاگ است در آدرس جدید آغاز به کار کرده است.پس از حذف های اخیر و [...]
** تهران پاتوق با آدرسی جدید بازگشت ** « پسر said this on جولای 4, 2008 روی 10:55 ب.ظ
خوبه که برگشتی
حیف بود به این زودی بزاری و بری
امیدوارم تهران پاتوق با تو رو سپری کنه
amin said this on جولای 5, 2008 روی 3:13 ق.ظ
حسابی ما رو نگران کردی. راستی واقعا قضیه چی بود؟
qulture said this on جولای 5, 2008 روی 5:55 ق.ظ
سلام آندرانیک خوبی عزیزم
خوشحالم که برگشتی > وقتی شنیدم ویلاگت بسته شده خیلی ناراحت شدم اول فکر کردم که خودت وبلاگت رو بستی اما حالا می بینم که با روحیه و اعتماد به نفس بالا اومدی که بازم بنویسی واقعا خیلی خوشحال کننده است .
امیدوارم که همیشه شاد و سرزنده باشی
Farhad said this on جولای 5, 2008 روی 5:57 ق.ظ
مرسي كه هستي و مينويسي و اميدوارم كه بودنت ادامه داشته باشه!
يادمه روزي كه من اومدم به پورياي عزيزم (اين بود سزاي عاشقي) قول دادم تا زود نيام و زود برم و اميدوارم كه تو هم اين قول رو به همه خواننده هات بدي !
برات بهترين ها به همراه آرزوهاي خوب رو
اروز دارم
بهبد said this on جولای 5, 2008 روی 6:35 ق.ظ
ادامه از رضاپسر
ناطق انگاه انشت اشاره خود به شدت تکان داد و گفت: برادران گشت ارشاد رفتند و تمام زیر و زبر خواهران و برادران را نگاه کردند و در حالی که…نمودند پایه های اسلام را در خود سیخ و بر افراشته کردند و تمام پاتوق های تهران را بستند و حتی مرکزی به نام تهران پاتوق را که چمدان چمدان از جرج بش پول می گرفت تا جوانان اسلام و مسلمان را به راه بی ادبی هدایت کنن اما گوش به زنگ بودیم و این امر رخ نداد و ما به جایش 2-3 نفر را دار زدیم و چند نفر را در دانشگاه صیغه کردیم… البته این تهران پاتوق بعد از توبه صاحبش به نام آندرانیک و قول وی مبنی بر ختنه کردن باز شد! صلوات!!!
ادامه در سیب ترش
havij said this on جولای 5, 2008 روی 6:39 ق.ظ
آدرس جدید وبلاگت لینک شد
Farhad said this on جولای 5, 2008 روی 7:27 ق.ظ
خوشحالم که برگشتی
میلاد said this on جولای 5, 2008 روی 9:46 ق.ظ
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی.
شما لینک شدید.
mani zanyar said this on جولای 5, 2008 روی 8:53 ب.ظ
آندرانیک جونم نمیدونم چه جوری بگم چقدر خوشحالم که اومدی ، بخدا همش میگفتم اخه وبلاگه به این خوبی داشتی چرا رفتی ؟
خیلی کار خوبی کردی که برگشتی میبینی چقدر دوستای خوب داری که همهشون از برگشتنت چقدر خوشحال شدن حیف نیست آدم کنار این دوستاش نباشه
البته خوده منم یه بار وبلاگمو حذف کردم ، اخه یه نفر بهم گفته بود تو رو باید کشت اسمه خودشم گذاشته بود یک مسلمان نمیدونی چقدر ناراحت شدم اونقدر نارحات شدم که اصلا نفسم بالا نمیومد منم اون موقع تازه کار بودم بعد بچه ها بهم گفتن تو دنیای وب نویسی از این ادما زیاده باید عادت کنی بعدش دیدم نمیتونم ننویسم دلم باسه بچه ها تنگ میشد بازم برگشتم تا بنویسم و از بدبختیهای ترنسها بگم حتی اگه به گوش خیلیها خوش نمیاد ولی باور کن خیلیها هم حرفای ماها رو میفهمنن و درک میکنن و همین باسه من بزرگترین هدفه آندی عزیزم
وای چقدر حرف زدم ، بخدا خیلی خوشحالم کردی آندی جونم
ستاره said this on جولای 5, 2008 روی 10:08 ب.ظ
سلام داداشی
خوشحالم که برگشتی
تازه فهمیدم
کاش یه خبر می دادی
آرش said this on جولای 6, 2008 روی 7:34 ب.ظ
سلام آندرانیک گرامی
واقعا نمیدونم احساس بازگشتت را چجوری بیان کنم ، خیلی خوشحال کننده بود که به از دوستان کنار نکشیدی . ممنونم
مازیار said this on جولای 7, 2008 روی 9:11 ق.ظ