<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دوست من هم احساس عزيزم</title>
	<atom:link href="http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/</link>
	<description>××× در صورت فـ ـيـ ــلــ ـتـ ــر شدن تهران پاتوق کافيست يک عدد به آدرس بلاگ اظافه کنيد ×××</description>
	<lastBuildDate>Tue, 23 Sep 2008 19:02:45 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: مازیار</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-484</link>
		<dc:creator>مازیار</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 09:11:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-484</guid>
		<description>سلام آندرانیک گرامی

واقعا نمیدونم احساس بازگشتت را چجوری بیان کنم ، خیلی خوشحال کننده بود که به از دوستان کنار نکشیدی . ممنونم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آندرانیک گرامی</p>
<p>واقعا نمیدونم احساس بازگشتت را چجوری بیان کنم ، خیلی خوشحال کننده بود که به از دوستان کنار نکشیدی . ممنونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرش</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-483</link>
		<dc:creator>آرش</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 19:34:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-483</guid>
		<description>سلام داداشی
خوشحالم که برگشتی
تازه فهمیدم
کاش یه خبر می دادی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام داداشی<br />
خوشحالم که برگشتی<br />
تازه فهمیدم<br />
کاش یه خبر می دادی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ستاره</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-476</link>
		<dc:creator>ستاره</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 22:08:30 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-476</guid>
		<description>آندرانیک جونم  نمیدونم چه جوری بگم چقدر خوشحالم که اومدی ، بخدا همش میگفتم اخه وبلاگه به این خوبی داشتی چرا رفتی ؟ 

خیلی کار خوبی کردی که برگشتی میبینی چقدر دوستای خوب داری که همهشون از برگشتنت چقدر خوشحال شدن حیف نیست آدم کنار این دوستاش نباشه 

البته خوده منم یه بار وبلاگمو حذف کردم ، اخه یه نفر بهم گفته بود تو رو باید کشت اسمه خودشم گذاشته بود یک مسلمان نمیدونی چقدر ناراحت شدم اونقدر نارحات شدم که اصلا نفسم بالا نمیومد منم اون موقع تازه کار بودم بعد بچه ها بهم گفتن تو دنیای وب نویسی از این ادما زیاده باید عادت کنی بعدش دیدم نمیتونم ننویسم دلم باسه بچه ها تنگ میشد بازم برگشتم تا بنویسم و از بدبختیهای ترنسها بگم حتی اگه به گوش خیلیها خوش نمیاد ولی باور کن خیلیها هم حرفای ماها رو میفهمنن و درک میکنن و همین باسه من بزرگترین هدفه آندی عزیزم 

وای چقدر حرف زدم ، بخدا خیلی خوشحالم کردی آندی جونم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آندرانیک جونم  نمیدونم چه جوری بگم چقدر خوشحالم که اومدی ، بخدا همش میگفتم اخه وبلاگه به این خوبی داشتی چرا رفتی ؟ </p>
<p>خیلی کار خوبی کردی که برگشتی میبینی چقدر دوستای خوب داری که همهشون از برگشتنت چقدر خوشحال شدن حیف نیست آدم کنار این دوستاش نباشه </p>
<p>البته خوده منم یه بار وبلاگمو حذف کردم ، اخه یه نفر بهم گفته بود تو رو باید کشت اسمه خودشم گذاشته بود یک مسلمان نمیدونی چقدر ناراحت شدم اونقدر نارحات شدم که اصلا نفسم بالا نمیومد منم اون موقع تازه کار بودم بعد بچه ها بهم گفتن تو دنیای وب نویسی از این ادما زیاده باید عادت کنی بعدش دیدم نمیتونم ننویسم دلم باسه بچه ها تنگ میشد بازم برگشتم تا بنویسم و از بدبختیهای ترنسها بگم حتی اگه به گوش خیلیها خوش نمیاد ولی باور کن خیلیها هم حرفای ماها رو میفهمنن و درک میکنن و همین باسه من بزرگترین هدفه آندی عزیزم </p>
<p>وای چقدر حرف زدم ، بخدا خیلی خوشحالم کردی آندی جونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mani zanyar</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-472</link>
		<dc:creator>mani zanyar</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 20:53:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-472</guid>
		<description>چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی.
شما لینک شدید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی.<br />
شما لینک شدید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: میلاد</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-471</link>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 09:46:26 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-471</guid>
		<description>خوشحالم که برگشتی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشحالم که برگشتی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Farhad</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-470</link>
		<dc:creator>Farhad</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 07:27:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-470</guid>
		<description>آدرس جدید وبلاگت لینک شد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدرس جدید وبلاگت لینک شد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: havij</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-469</link>
		<dc:creator>havij</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 06:39:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-469</guid>
		<description>ادامه از رضاپسر

ناطق انگاه انشت اشاره خود به شدت تکان داد و گفت: برادران گشت ارشاد رفتند و تمام زیر و زبر خواهران و برادران را نگاه کردند و در حالی که...نمودند پایه های اسلام را در خود سیخ و بر افراشته کردند و تمام پاتوق های تهران را بستند و حتی مرکزی به نام تهران پاتوق را که چمدان چمدان از جرج بش پول می گرفت تا جوانان اسلام و مسلمان را به راه بی ادبی هدایت کنن اما گوش به زنگ بودیم و این امر رخ نداد و ما به جایش 2-3 نفر را دار زدیم و چند نفر را در دانشگاه صیغه کردیم... البته این تهران پاتوق بعد از توبه صاحبش به نام آندرانیک و قول وی مبنی بر ختنه کردن باز شد! صلوات!!!



ادامه در سیب ترش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ادامه از رضاپسر</p>
<p>ناطق انگاه انشت اشاره خود به شدت تکان داد و گفت: برادران گشت ارشاد رفتند و تمام زیر و زبر خواهران و برادران را نگاه کردند و در حالی که&#8230;نمودند پایه های اسلام را در خود سیخ و بر افراشته کردند و تمام پاتوق های تهران را بستند و حتی مرکزی به نام تهران پاتوق را که چمدان چمدان از جرج بش پول می گرفت تا جوانان اسلام و مسلمان را به راه بی ادبی هدایت کنن اما گوش به زنگ بودیم و این امر رخ نداد و ما به جایش 2-3 نفر را دار زدیم و چند نفر را در دانشگاه صیغه کردیم&#8230; البته این تهران پاتوق بعد از توبه صاحبش به نام آندرانیک و قول وی مبنی بر ختنه کردن باز شد! صلوات!!!</p>
<p>ادامه در سیب ترش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهبد</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-468</link>
		<dc:creator>بهبد</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 06:35:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-468</guid>
		<description>مرسي كه هستي و مينويسي و اميدوارم كه بودنت ادامه داشته باشه! 
يادمه روزي كه من اومدم به پورياي عزيزم (اين بود سزاي عاشقي) قول دادم تا زود نيام و زود برم و اميدوارم كه تو هم اين قول رو به همه خواننده هات بدي ! 
برات بهترين ها به همراه آرزوهاي خوب رو 
اروز دارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسي كه هستي و مينويسي و اميدوارم كه بودنت ادامه داشته باشه!<br />
يادمه روزي كه من اومدم به پورياي عزيزم (اين بود سزاي عاشقي) قول دادم تا زود نيام و زود برم و اميدوارم كه تو هم اين قول رو به همه خواننده هات بدي !<br />
برات بهترين ها به همراه آرزوهاي خوب رو<br />
اروز دارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Farhad</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-467</link>
		<dc:creator>Farhad</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 05:57:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-467</guid>
		<description>سلام آندرانیک خوبی عزیزم 
خوشحالم که برگشتی &gt; وقتی شنیدم ویلاگت بسته شده خیلی ناراحت شدم اول فکر کردم که خودت وبلاگت رو بستی اما حالا می بینم که با روحیه و اعتماد به نفس بالا اومدی که بازم بنویسی واقعا خیلی خوشحال کننده است .
امیدوارم که همیشه شاد و سرزنده باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آندرانیک خوبی عزیزم<br />
خوشحالم که برگشتی &gt; وقتی شنیدم ویلاگت بسته شده خیلی ناراحت شدم اول فکر کردم که خودت وبلاگت رو بستی اما حالا می بینم که با روحیه و اعتماد به نفس بالا اومدی که بازم بنویسی واقعا خیلی خوشحال کننده است .<br />
امیدوارم که همیشه شاد و سرزنده باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: qulture</title>
		<link>http://2tehranpatogh.wordpress.com/2008/07/03/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d9%85/#comment-466</link>
		<dc:creator>qulture</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 05:55:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://2tehranpatogh.wordpress.com/?p=350#comment-466</guid>
		<description>حسابی ما رو نگران کردی. راستی واقعا قضیه چی بود؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حسابی ما رو نگران کردی. راستی واقعا قضیه چی بود؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
