کنارم باش


تنها می نویسم بیا
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
نگاه کن
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
حال هم
به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی
اما
تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را
بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش
مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
ها ؟
چه می شود ؟

يغما گلرويي.

~ با 2tehranpatogh در جولای 14, 2008.

3 نظر to “کنارم باش”

  1. سلام آندارنیک عزیزم

    وای چه شعر زیبایی بود روحم پرواز کرد بخصوص با حس بوی بارانی که توی پست قبلیت گذاشتی . من عاشق این جور شعرام

  2. هر کس وظیفه ای داره

  3. من نبردم از ياد
    لحظه ي زيبايي که تو من را به فراسوي نگاهت بردي
    ودر آن لحظه ي روييدن عشق
    من فقط غرق در آهنگ صدايت بودم
    ولي افسوس که بردي از ياد
    قلب تنها وترک خورده ي من که
    فقط مال تو بود
    ***
    سلام عزیز دلم
    لینک وبلاگتو درست کردم
    از اینکه به یادم بودی و فراموشم نکرده ای خوشحالم

يك پاسخ برايش بگذاريد