خدانگهدار.

در زندگی زخم هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.

اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آن را با با لبخند شکاک و تمسخرآميز تلقی کنند؛ زيرا بشر هنوز چاره و دوايی برايش پيدا نکرده…

                                                             

                                                                                   صادق هدايت

  • تمام زوايای زندگی روزانه ام جلوی چشمام سياه جلوه ميکنند.
    دچار اختلال  شديد شخصيت شدم.
    هدفی از زندگی ندارم
    مجبور به ترک همه چيز هستم…
    خواهش ميکنم من را ببخشيد اما ناتوانم ، ناتوان در ادامه…
    در اين ميان از محضر يک نفر درخواست بخشش دارم …
    تنها خواهشی که دارم مرا خيانت کار مخوان و مخوانيد اما من از دردهايی رنج ميبردم که هيچ کس آنها را نديد و نشنيد.

غمم را ز چشمم نمی خوانی،
از این غم چه حالم نمی دانی،

پس از تـو نمودن برای خـدا، تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم، گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش، ز خشم طبیعت شکسته.

خدانگهــــــــــــدار
آندرانيــــــــــــک.

~ توسط 2tehranpatogh در سپتامبر 24, 2008.

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: